lack_medium_small_squaمحرم‌الحرام

از دوشنبه ۹۷/۰۶/۱۹

بمدت ۱۲شب
ساعت ۲۱:۰۰
:small_red_triangle_down:دسته روی شام ‌غریبان:small_red_triangle_down:
:black_small_square:سخنران

حجت الاسلام مهدوی‌ارفع
:black_small_square:مداحان
حاج محمدرضا بذری
کربلایی جبار بذری

♦️ روابط عمومی هیات ♦️

مراسم بعدی

حجت الاسلام و المسلمين احمدنژاد در شب ميلاد امام حسين(ع) خدمت محبين آن حضرت بيان فرمودند: در دعاي سوم شعبان از ابتدا دارد روضه امام حسين(ع) مي خواند، مي گويد خدايا تورا قسم مي دهم به مولودي كه قبل از به دنيا آمدنش خبر شهادتش پخش شد.

به ذهنم آمد نامه اي زيبا و چند خطي امام حسين(ع) به حبيب ابن مظاهر را بحث كنيم.

حبيب اهل يمن بوده و چهارده سال قبل از هجرت پيامبر در يمن به دنيا آمد و در سن 23 سالگي به مدينه آمد و در برخورد اول با پيامبر عاشق ايشان شد و به دستور امير المومنين علي(ع) صاحب علم منايا و بلايا شدند.

ايشان چند ويژگي خاص دارند: 1- امام حسين به محض زدن خيمه ها يك خيمه خصوصي براي جناب حبيب زدند.

2- وقتي حبيب از دور نمايان شد و خيمه ها را ديد ياران امام ديدند امام هروله كنان سمت حبيب رفت.

3- در خيمه نشسته بود ياران گفتند اي حبيب از كوفه چه خبر وسط توضيح دادن حبيب مي گويد ديدم جواني مثل ماه مي درخشد،حضرت علي اكبر(ع) فرمود حبيب كدامتان هستيد؟ حبيب بلند شد فرمود من پير غلام شما حبيب هستم آقا فرمود عمه جانم زينب به تو سلام مي رساند نقل مي كنند حبيب عمامه از سر كند و خاك بر سر مي كرد و مي فرمود من كجا و ايشان كجا كه ايشان از من ياد كنند؟!

4- براي ايشان قبري جداست و وقتي به حرم امام مي رويد اول بايد ايشان را زيارت كنيد و آخر نيز.

نامه امام به حبيب ابن مظاهر اين چنين بود حبيب جان مي خواهم و من حسين هم به تو قول مي دهم كه جدم دستت را بگيرد.

امام حسين (ع) به كنار عبيدالله ابن حر جوفي رفت و گفت من دارم گذشته ات را به تو مي گويم خيلي خراب كرده اي و حالا پيرمردي شده اي گفت مي دانم حضرت فرمود مي آيي كمكم كني؟ عبيدالله گفت من مقداري كار عقب مانده دارم بايد به آن ها برسم اما اسب تيز و تندي در خيمه آماده كرده ام تقديم شما مي كنم.

در شهر كاشان يك عباس سقا بود پسرش نقل مي كند، با پدرم امدم كربلا.عباس يك حرفي در مراسم شهرش گفته بود وعده ي من و شما كفشداري حبيب ابن مظاهر. مي گفت آمديم نجف بوديم كه پدرم سخت مريض شد و به حالت احتظار درآمد. به من گفت پنجره ي رو به حرم امام علي(ع) را باز كن به امام فرمود اقا من با پسرتان حسين(ع) يك قراري داشتم اجازه دهيد تا به قرارم برسم.به من گفت كمكم كن كه به حمام بروم وقتي برگشت كل كسالت انگار از تنش خارج گشت. وقتي كربلا رفتيم صبح كه بيدار شدم ديدم طلوع آفتاب نزديك است تعجب كردم كه پدرم مرا بيدار نكرده است بعد از نماز رفتم كنار پدرم ديدم دار فاني را وداع كرده است. بعد از غسل و كفن او را آورديم حرم كه ديديم يك عالمي آمد و گفت اين تشييع كيست؟ گفتند عباس سقا گفت من او را مي شناسم من برادري دارم با من عقد اخوت بسته است و او با عباس سقا هم عقد اخوت بسته است پس او را برادر من هم مي شود بيايد من او را نزديك درون حرم دفن مي كنم هنگام دفن بوديم كه ناگهان ديديم خادمي گفت ما يك قبر خصوصي براي مان نزديك كفشداري حبيب باقي مانده است ايشان را آن جا بياوريد و دفن نماييد.

 

اضافه کردن نظر